با صدای تو ميبينم

 

آرام بگیر زر من

       غوغا نکن

کمی بیاندیش

کمی صبر

کمی تحمل

بایست

کمی شکرگزار باش

تو اگر در این راه کم بگذاری پشیمان می شوی

دلت خواهد ماند

دلت را جا خواهی گذاشت

کمی دلتنگی ات را پنهان کن

کمی صبوری کن

غوغا نکن.

 


نوشته ي ZAR در ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸

 

درد از اینهمه فاصله

درد

تمام خیابانها اشکهایم را گواهند

تمام خیابانها

دیگر تاب گریستنم نمانده است

zar

این دنیا جایی برای سادگی و صداقت نیست

هر کدام را به دوش بکشی باخته ای

وای بر تو که حامل هر دوبوده ای.


نوشته ي ZAR در ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٤

 

سکوت کرده ام به بازی سرنوشت

این درد اگر مرا کور نکند

              نخواهدم کشت

صداقت را نباید در زمین خرج کرد

سادگی را نباید در زمین حفظ کرد

اتوبان های تهران به اندازه کوه ها بلندند

...

zar


نوشته ي ZAR در ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

در کشاکش این صداها

                   بریده ام

دیگر تمام مردم زمین

                        با اشک هایم آشنا شده اند

اما همچنان در برابر تو می خندم

پروردگار ساکت من

مددی کن.

zar

 


نوشته ي ZAR در ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٧

 

خود را مشغول درس کرده ام

و هر روز خستگی بیشتر و بیشتر

چه می شود که من تاب می آورم

                       از اینهمه فاصله

و تو پررنگ می شوی

و می گویی عجیب دلتنگم شده ای

و من دوباره عاشق می شوم

...

zar

............................................. 

کاش همه ما می دانستیم که گاهی حرفهایمان معجزه می کند. 


نوشته ي ZAR در ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

اتوبانهای تهران بلندند

و کسی اشک های دخترکی  که

در پهنای آن فرباد می کشد را نمی بیند

اشک هایم سطح تمام خیابانها را لمس کرده اند

اما هنوز از چشمانم بر گونه هایت نریخته اند

.....

گناه دوست داشتن را باید بر گرده دنیا کشاند

بیا که این بار از توان من خارج است

بیا که چشمانم تا لمس گونه هایت خواهد بارید

zar

 


نوشته ي ZAR در ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

پروردگارا

به من قدرتی عطا کن

تا سنت ها را در هم شکنم

این ها کمر مرا خم می کنند

و زندگی مرا آشوب،

پروردگارا

بر چشمان من سویی افکن.

zar


نوشته ي ZAR در ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ در جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٢

 

گفته بود گر بیایی به جان آیم

من به جان آمده ام لیک چرا می نایی

پروردگارا تو ناله های شبانه ام را گواهی

پروردگارا امشب بر من نظری کن

پروردگارا آسمانی

هر آنچه تو خواهی را من تسلیمم...

zar


نوشته ي ZAR در ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ در دوشنبه ۱۳٩٠/٧/۱۸

 

عاشق ترینی

معشوق ترینم

ع....م

غرق می شوم

و صدای تو روزنه است که مرا از اعماق به سطح اقیانوس می کشد و

نفس

نفسی دوباره

zar


نوشته ي ZAR در ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ در جمعه ۱۳٩٠/٧/۱٥

 

به تو می اندیشم که دوری اما نزدیک

حضورت در گله به گله های وجودم رخنه کرده

نامت در هر بار سخنم به زبان آمده

و حضورت

....

zar


نوشته ي ZAR در ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ در جمعه ۱۳٩٠/٧/۸